. . . اگه یکی بفهمه که خیلی دوستش داری اون وقته که برای همیشه از دستش میدی
|
عید
دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 سر دفتر عالم معنايي عشق است . سر بيت قصيده ي جواني عشق است . اي آنكه خبر نداري از عالم عشق . اين نكته بدان كه زندگاني عشق است . سلام تك گلم ، فاطمه جون . عيدت مبارك . امروز با خودم كلي فكر كردم كه عيدي از خدا چي بخوام . خواستم تو رو بخوام اما نشد . چون با خودم كه بيشتر فكر كردم ديدم من بايد خوشبختيت رو از خدا بخوام . واسه همين خوشبختي و سلامتي و بهترين ها رو، و هر چي كه خوب بود رو براي تو خواستم فاطمه جان . خداي مهربون همه ي خوبي ها رو واسه محبوبم فاطمه مي خوام . هر چي كه باعث ميشه تو زندگي احساس خرسندي كنه رو بهش اعطا كن . و هر چي كه باعث ناراحتيش ميشه از مسير زندگيش دور كن . و از تو اي خداي مهربون از اين كه اين همه به من لطف داري ممنونم . واسه اين كه فاطمه ، آنقدر منو دوست داره ممنونم . واسه اين كه عشقم فاطمه آنقدر قلب پاكي داره ممنونم . باور كن فاطمه جان لحظه هاي زندگيم را با نام تو آغاز مي كنم ، وجودم از تو سرشار مي گيرد و بودن و نبودنم به تو وابسته ، آينده ام به كمك تو ميسر مي شود و با وجود توست كه با مشكلاتم مبارزه مي كنم . دستاي پر از مهرت رو مي بوسم .
بازاریابی
شنبه دوازدهم اسفند 1385 در دانشگاه استنفورد ، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاریابی به دانشجویان خود بود ............ ... 1) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی مستقیم . 2) شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ، به شما اشاره می کنه و می گه : " اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج کن" ، به این می گن تبلیغات . 3) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین ، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی تلفنی . 4) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش ، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین ، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین ، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین : " در هر حال ،من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج می کنی؟ " ، به این میگن روابط عمومی . 5) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه : "شما پسر ثروتمندی هستی ، با من ازدواج می کنی؟ " ، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری . 6) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه ، به این میگن پس زدگی توسط مشتری . 7) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه ، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا . 8) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که حرفی بزنین ، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا . 9) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که بگین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، همسرتون پیداش میشه ، به این میگن منع ورود به بازار .
|
|
|