. . . اگه یکی بفهمه که خیلی دوستش داری اون وقته که برای همیشه از دستش میدی
|
وقتی با تموم وجودت عاشقی . . .
جمعه سی ام آذر 1386 وقتی با تموم وجودت عاشقی اما باید از همه ی این احساسات خیلی ساده تر از عاشقیت بگذری ! چون فقط و فقط به فکر اونی . بخدا خیلی سخته نگاهتو برای همیشه ازش بدزدی چون اونو دیگه نمیتونی بشناسی ! آره واقعا حقیقت داره که وقتی عاشق شدی نباید اون بدونه . خیلی سخته اونقدر سخت که چشماتم دیگه یاریت نمیده ، منم یکی از همون آدما دیگه طاقتم تموم شده چند روز چند ساعت چند سال عاشق بمونم ؟ تا کی ؟ هیچ جوری از این موضوع رها نمیشم . اشتباه من اینه که عاشق شدم ؟ مگه من خودمو عاشق کردم !؟ چرا اونی که عاشقم کرد به فکر این نبود که یه روزی مثل الان این حق رو دارم که با همه ی وجودم فریاد بزنم بابا پس تکلیف این همه علاقه چی میشه ؟ جز اینه که مثل هربار به جای شکوه راهیه دیاری کردمش که پر از دعای سلامتی و خوشبختیشه !؟ جز اینکه خنده های تصنعیمو بهش تحویل دادم که یه وقت ٬ وقت رفتن دلش نلرزه . یه وقت ناراحت نشه ... یه وقت دلش نشکنه ... مثل هربار ٬ نگاه سردمو به زمین خدا میدوزم و حالا توی تنهایی خودم این حق و پیدا کردم با تموم وجودم گریه کنم ولی دیگه چه فایده وقتی هیچ وقت نتونستم بهش بگم پس حق من چی ؟ من از این گریه های یواشکی خسته شدم ! چرا نباید بدونه چی به سره دلم اومده ؟ چرا ؟ چرا منم و اينهمه فکر ؟ فکری که واقعا فقط مربوط به من نيست ... پس اون چی !؟ يعنی وقت همدرد بودن با من هنوز هم نرسيده !؟ مثل همیشه دلم به چشمام و چشمام به فکرم ٬ همه به همه دستور میدن پسر صبور باش گذشت کن . این وسط فقط روحمه که دیگه جونی نداره ... و من شرمنده ی چشمام ٬ شرمنده ی دلی که هربار به يادت که می افته بارونش رو قرض می ده به چشمام ... من چی دارم که از خودم دفاع کنم !؟ جز اینکه سکوت کنم چون عاشقم ؟ یعنی ارزش و عدالت عشق انقدر کمه ؟ بيا بهم بگو ٬ فقط يه چيز ... بيا بهم بگو تو اصلا میتونی اينارو بفهمی !؟ بخدا گمون نکنم اصلا بدونی دارم در مورد چی حرف ميزنم ...!!!
خداحافظ فاطمه
شنبه هفدهم آذر 1386 به نام خداي نامهرباني ها سلام ... قشنگ ولي نامهربان من ! منم ، ... ، کسيکه با نام تو جان گرفت و زندگي را در چشمان مهربان فريبنده ي تو معنا کرد ! منم عاشق تو، کسيکه برگهاي سرنوشت را با تک تک واژه هاي گوش نواز و طنين دلنشين کلامت ترسيم کرد .......... و اينک اين منم مردي تنها در آستانه فصلي سرد ....... تو با تمام مهرباني هايت مرا رها کرده اي در کوله باري از غم . کاش مي دانستم گناه من در اين بازي چيست ؟ جرم من فقط دوست داشتن و عاشق شدن تو بود! جرم من آيا اين بود که با تو اي تک سوار دلبري ها ، لحظه لحظه زندگي کردم ! لذت بردم اين است ؟ گل من ! نمي دانستم که عشق و دوست داشتن با معيارهايي چون تضاد طبقاتي ، موقعيت اجتماعي ، مخالفت هاي خانوادگي ، تقدس و حرمتش شکسته مي شود . ... عزيزم! چگونه مي تواني مرا فراموش کني ، مني که نخستين طپش هاي عاشقانه و دلهره هاي ديدار و لذت دوست داشتن را با تو تجربه کردم . من اولين بار که سراسر وجودم از عشق تو گر گرفت دستان تو را لمس مي کردم . . . . اولين نگاه ، اولين احساس ، ........ يادت هست !! تمام لذت هاي با هم بودن و احساسات من با تو بود ، من با صداقت و ايمان کامل تو را و قلبت را پذيرفتم و بدان تا زماني که جان در بدن دارم هم چنان دوستت خواهم داشت . و خدا که شاهد تمام لحظه هاي من و تو بوده است خوب مي داند که من چه انديشيده ام و چه نيتم بوده است و چقدر دوستت داشتم ! ... نازنينم ! فقط بدان قلب آدمي با يک نفر تکميل مي شود و با يک نفر به آرامش دروني مي رسد نه با چند نفر! خوب من کاش فقط مي دانستم من که فقط به تو محبت و مهرباني و دوست داشتن بي حد و حساب و بي توقع هديه کردم چرا تو بي وفايي و بي اعتنايي را به من پيشکش کردي ؟ بهترينم ... عزيزم ! من تو را با تمام مهرباني هاي دروغينت ! و بي اعتنايي هايت ! و بي وفايي هايت دوست داشتم و دارم و اميدوارم خوشبخت باشي . امروز روزيست که احساس خفه شدن و غرق شدن در مرداب دوست داشتن دارم هيچ وقت فکرش را هم نمي کردم روزي صداقت من اينگونه پايمال شود و محبت من بي جواب بماند . من اگر تو را دوست داشته باشم يا از نفرت پر باشم زندگي مي گذرد ، خورشيد هر روز طلوع مي کند،....... ولي در اين ميان يک چيز را براي هميشه باور کن و ايمان بياور ....... که صداقت من روزي گريبانگير تو خواهد شد و خداوند عادل بين من و تو حکم خواهد کرد . روزي خواهي فهميد من چه مي گويم که............ خوب من ، ... دوست داشتني من دوستت دارم و اميدوارم خوشبخت شوي، هيچ زمان مزاحمت نمي شوم ، خوش باش ! فقط در تعجبم تو که مي دانستي و ديده بودي که من بي تو نمي توانم زنده بمانم چگونه باز مرا رها کرده اي نمي دانم بعد از تو چگونه زمان خواهد گذشت............ مثل هميشه با اشک چشمان هميشه ترم و لرزش دستانم در برابر نام بزرگت در قلب کوچکم مي نويسم ... براي آخرين بارمي نويسم . دوستت دارم خدانگهدار ...... آنکه درکش نکردي و در اوج دوست داشتن تنهايش گذاشتي و رفتي . . .
|
|
|