تبليغاتX
عاشق دل تنها - دیوانه

. . . اگه یکی بفهمه که خیلی دوستش داری اون وقته که برای همیشه از دستش میدی

دیوانه

دوشنبه یازدهم تیر 1386

اری من همان عاشقم ، یک عاشق دلسوخته ، یک عاشق دل تنها ...

یک کلام عاشقم ولی یک عمر اسیر ...

اسیری در یک قلب سرخ ...

آری من همان مجنون قصه هایم و یک عمر به دنبال لیلی چشم به راهم ...

لحظه های سخت را پشت سر میگذارم و به عشق فاطمه ام از هفت آسمان خواهم گذشت

در جاده ها ، از سختی ها میگذرم تا به مقصد م که همان خانه عشقم است برسم ...

آری عاشقم ، یک عاشق چشم به راه ...

عاشقی که مدتهاست در غم انتظار نشسته است ...

در آتش فاصله ها سوخته است ، در گلدان طاغچه تنها یی ها شکسته است ...

و همانی که تمام درهای دلتنگی ها بر روی اوبسته است ...

آری من همانم که به او میگویند دیوانه ، به او میگویند آواره ...

من همانم که لحظه هایم را به یاد عشقم سپری میکنم ...

با یاد او اشک میریزم و در کوچه دلتنگی ها نام مقدس او را فریاد میزنم ...

فریاد میزنم تا تمام پنجره های خاموش

با فریاد من روشن شوند و بگویند این دیوانه کیست ؟!!

آری این دیوانه همان است که جایش در قصه ها بوده ...

همانی که نامش در این دنیا مانده ویادش ،

همیشه وهمیشه یک عاقل را نیزمجنون میکند ...

آری من همان عاشقم ، یک عاشق دلشکسته ...

همان عاشقی که به او میگویند دیوانه...

دیــــوانـــــــــه...

 

تقديم ميكنم  به بهترينم  فاطمه .

+ ساعت 23:40 نويسنده عاشق دل تنها |