تبليغاتX
عاشق دل تنها - مهربانم . . .

. . . اگه یکی بفهمه که خیلی دوستش داری اون وقته که برای همیشه از دستش میدی

مهربانم . . .

پنجشنبه پنجم مهر 1386

مهربانم چندی است که روی ماهت را ندیده ام ، چند روزی است که دیگر به سراغم نمی آیی

و سراغم را نمی گیری ، نکند دیگر مرا نمی خواهی ولی نه ، تو مهربانتر از آن هستی که بخواهی

به همین زودی فراموشم کنی ، پس بیا و مهربانی ات را به من ثابت کن ، بیا تا من بدانم هنوز

دوستم داری وهنوز هم مرا می خواهی ،  بیا تا در کنار وجود زیبایت زندگی را بیاموزم و دوست

داشتن را با هم معنا کنیم و عشق را به آخر برسانیم ، تنها یاور تنهایی ام یک قلم و یک دفترچه

است که سینه ام را پناه داده ام و استخوانهایم را تراشیده ام و اشکهایم را مرکبش قرار داده ام

تا برای تو و به خاطر تو بنویسم که دوستت دارم و زندگی را با تو میخواهم و جز تو مرگ را به

یاری می طلبم ، چون بدون تو نمی خواهم که در کنار دیگری باشم و مرگ را بهتر از دوری تو

میدانم ، آری یاورم سینه ای خسته و قلبی شکسته است ، چیزهایی که وقتی به سراغ آنها

می روم ، یادت را برایم زنده می کند و وجود مهربان و چشمان زیبایت را برایم به ارمغان می آورد

و چشمان انتظار زده ام را نوید می بخشد پس بیا ، بیا که پیش از این طاقت این همه دوری را

ندارم می خواهم که در کنارت باشم در کنار تو مرگ را در آغوش بگیرم تا همگان بفهمند که

عشق من از عشق لیلی و مجنون هم بیشتر است عشق من از عشقی که به فرهاد به

شیرین داشت بیشتر است و برای رسیدن به تو حاضرم کوه را بشکافم و در میانش با

اشک هایم رودی جاری سازم که نوایش نوای عشق باشد و صدایش صدای یک عاشق باشد

که تو را می طلبد و تو را می خواهد تا فرهاد بداند که برای رسیدن به شیرین کاری نکرده است

و برای رسیدن به تو حاضرم بیابانها را بگردم مجنون صحرا شوم و عکس زیبایت را بر روی شن زار

ساحل عشق بکشم و سر را بروی آن بگذارم ، آری سوگند یاد می کنم که اگر تو هم مرا بخواهی

برای رسیدن به تو می گردم و همه چیزهایی را که می خواهند ما به هم نرسیم از بین

خواهم برد تا تو را برای همیشه به دست آورم و در کنارت باشم .

+ ساعت 4:46 نويسنده عاشق دل تنها |